تبليغاتX
زندگی در استرالیا
نمیدونم چه جوری بگم هفته گذشته شهروندی استرالیا رو گرفتم یه مراسمی بود که شهردار نمایندگان پارلمان و دولت بودند لحظه جالبی‌ بود کلی‌ با احترام و ادب با همه برخورد شد راستش چیزی که برام خیلی‌ جالب بود اول اینکه به همه یاداوری کردند جامعه استرالیا یه جامعه چند فرهنگی‌ هست که همه از حقوق مساوی برخوردار هستند و این جامعه بر مبنای احترام به یکدیگر بنا شده و همه با هر رنگ‌و ملیت و عقیده ای که دارند مورد احترام هستند و دیگه اینکه احترام به طبیت و جانوران استرالیا.  چیزی که برام واقعا غرور انگیز بود بودن پرچم ملیت‌هایی‌ که در سالن بودند در جلوی سن  البته یه چند تا از دوستان استرالیایی هم مارو شرمنده کردن و با چندتا کادو اونجا آمدند که واقعا خوش حالی ما را کامل کردند در آخر مرا سم من اونا رو بردم کنار پرچم ایران و گفتم این پرچم ایران هست البته وقتی‌ گفتم که قبلاشیرو خورشید وسط پرچم بوده کلی‌ گلگی کردن که چرا عوضش کردید اون یکی‌ خیلی زیباتر بوده خلاصه قرار شد که یه ایمیل به محمود جون(ا ن) بزنیم اگه امکانش هست ترتیب اثر بدن ولی‌ از شوخی‌ که بگذرم قسمت آخرش جالب بود پس از ادای سوگند یک نها ل کوچک آقا قیا بهمون دادند که اونو یه جا بکاریم و ازش به نشان ملیت جدید نگهداری کنیم و بعدشم یه پذیرا ی راستش الان وقتی‌ به صحبتهای شهردار فکر می‌کنم که می‌‌گفت ما به شما خوش آمد میگوییم و این کشور را با شما share می‌کنیم فکر می‌کنم یاد افغان‌هایی‌ می‌‌افتم که در ایران ازدواج کردن بچه در شدند فارسی‌ صحبت میکنند و حدودا ۱۰۰ ساله پیش ایرانی‌ بودند و بنده های خدا هنوز نمیتوند یه شناسنامه برای بچهشون بگیرند که بفرستندشون مدرسه واقعا انصاف  نیست .ولئ ما اگر ۱۰۰ تا ملیت دیگه هم داشته باشیم باز ایرانی هستیم و سبز.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط مهاجر |

با تمام وجود فریاد میزنم مرگ بر دیکتاتور زنده با د ایران


http://www.youtube.com/watch?v=0FHayyWbDGk
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 3:38 قبل از ظهر توسط مهاجر |

 

راستش این داستان کاملا واقعی هست یه خانواده استرالیایی اینجا هست که خیلی‌ با هم رفیقیم و اینا یه گربه دارن که اسمش Beza ست.

 چند وقت پیش که من خونشون بودم دیدم که موی این گربه تقریبا همه جا تو خونه هست و این گربه هم فوق العاده شیتون از درو دیوار بالا میرفت خلاصه تز دادیم که‌ای بابا آخه این گربه رو حداقل یه جایی بذارید که اینقدر از سرو کول ما بالا نره خلاصه خودشونم که معلوم بود خیلی‌ از شیطنتها ی Beza کلافه بودند گفتند فکر خوبیه‌ خلاصه قرار شد یه قفس بگیرن که گاهی‌ اوقات بزارنش تو قفس بعد از دو هفته من دوباره رفتم به خونشون سر بزنم که دیدم آقا اینا کلی‌ نارحتند باور کنید فکر کردم اتفاقی‌ برای یکی‌ از اعضای خانواده افتاده خلاصه پرسیدیم دیدیم بله اتفاق برای Beza افتاده این ‌Beza برای اینکه خودشو از قفس نجات بده با زور خودش از بین میله ها رد کرده و یه پارگی روی پوستش ایجاد شده خلاصه اینا هم اونو بردند دکتر دامپزشک و در حدود ۱۴۰۰ دلار  خرج کردن تا خوبش کنند وقتی‌ به من گفت که ۱۴۰۰ دلار خرج این گربه کردیم اینگار اینکه یه چیز باور نکردنی شنیدم یه دفعه هنگ کردم آخه اینا خانواده پولداری نیستند و یه زندگی‌ معمولی‌ دارن  اولش گفتم بابا شما دیوونه هستید خوب یه گربه دیگه میخریدید ۱۰۰ دلار با این پول مشد ۱۴ تا گربه خرید خلاصه از شوخی‌ که بگذریم اینا واقعا این مبلغ و خرج کردند و یه چیزی بیشتر هم باید خرج کنند تا این ‌Beza کاملا خوب بشه .

راستش چرا این دستان رو گفتم به خاطره اینکه به نظر من اینا بهترین کارو انجام دادند چون واقعا این گربه هم یه جاندار هست و عضوی از این خانواده ! خانوداه ای  که همه اعضا باید از همدیگه نگهداری کنند و در تمام شرایط به کمک هم بیایند حالا بستگی داره این خانواده رو چه جوری بهش نگاه کنید من که تو این استرالیا یاد گرفتم خانواده تنها پدرو مادرو برادر و خواهر نیستند و خونه هم تنها اون جایی که ما توش زندگی‌ می کنیم نیست خو نه ما زمینه  و خانواده تمام موجودات این زمینند و ما آدما حق نداریم به افراد این خو نه بعنوان اعضای خانواده خودمان صدمه وارد کنیم  و آگر مشکلی‌  هست ما انسانها مسولیت بیشتری در حل مشکلات داریم .

چندتا عکس از این گربه گرفتم که میتونید تقریبا محل جراحی رو بالای دستش ببینید

راستش وقتی‌ به ایران خودمون نگاه می کنم و میبینم چطور از کنار طبیعت افراد فقیر معتاد کارتن خواب و خیلی‌ چیزای دیگه به راحتی‌ میگذاریم و همیشه فقط به خودمون فکر می‌کنیم واقعا متاسف میشم

 راستش وقتی‌ ما برای ایرانمون! خونم که داریم توش زندگی‌ می‌کنیم ارزش قائل نمیشیم چطور انتظار داریم که دیگران برای انسان بودن ما ارزش قائل باشند ما ایرانیها همیشه میگیم هیچ کس هیچ چیزیو رعایت نمی‌کنه در صورتی‌ که باید  اول از خودمون شروع کنیم برای شروع هم لازم نیست بریم کره ماه همین الان میتونیم چندتا تکه نون بذاریم برای پرنده ها هوا سرد شده میتونیم از همین الان دوستشون داشته باشیم و از دیدنشون لذت ببریم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 8:8 قبل از ظهر توسط مهاجر |

امروز داشتم یه کار قشنگ و ازدانشجوهای ایرانی‌ در خارج میدیدم که رفتن به یکی‌ از مدرسه هابی که بچه هاش چند وقت پیش به خاطر نداشتن بخاری استاندارد  سوخته بودن کمک کنند واقعا لذت بردم از این کارشون خدا حفظ شون کنه اینم آدرس گزارش تصویرش تو یوتوب حتما ببینید خیلی‌ زیباست 

http://www.youtube.com/watch?v=WvzjdHFz7W8

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 7:46 قبل از ظهر توسط مهاجر |

سلام  راستش خیلی وقت بود که ننوشته بودم امروز به خودم گفتم برم یه سر به وبلاگ بزنم دیدم دوستان لطف کردن و یک site با‌حا ل و گذاشتن که متن فارسی‌ را سریع تبدیل به انگلیسی‌ می‌کنه خلاصه کلی‌ حالشو بردم دستتون درد نکنه.

خوب حالا برگردیم دوباره سر نوشتن راستش دیگه می‌شه گفت که تقریبا سیدنی شده مثل تهران  خودمون تقریبا اون احساس غریبی دیگه رفته گاهی اوقات با خودم فکر می‌کنم که خوب حالا احسا ست از مهاجرت چیه‌ ؟

راستش الان وقتی‌ به گذشته نگاه  می‌کنم به خودم میگم عمرا اگه من دوباره از صفر بخوام جای دیگه شروع کنم چون سختی‌های زیادیو پشت سر گذشتم ولی‌ در کل راضی‌ هستم. دلمم برای ایران تنگ می‌شه ولی‌ وقتی‌ اخبا رو میخونم و میبینم که اصلا آرمشی در زندگی‌ مردم نیست بیشتر ناراحت میشم البته تو این مدتی‌ که تو ایران نبودم خیلی‌ تغییرات صورت گرفته. متاسفانه احساس من که میگه مثبت نبوده عده کمی‌  پولدار شدن ولی‌ کلی‌ از زیر فقر بازم رفتن پا یین تر . راستش دیگه دارم احساس می‌کنم که یه چند ساله دیگه جوانهامون همه پیر میشن و ما چقدر بی مهری بهشون کردیم و نتونستیم از انرژی  اونا استفاده کنیم می دونید یه چیزی که اینجا ادم خیلی‌ قشنگ احساس می‌کنه این گذر عمره واقعا عمر سریع می گذره خیلی‌ زود پیر‌ترین کشور دنیا میشیم راستی اصلا برنامه ای برای  پیرا داریم البته از قدیم گفتن سالی‌ که نکوست از بها رش پیداست.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط مهاجر |